من یک اوزی هستم
| همه عمر برندارم سر از این خمار مستی |
|
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی |
| تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد |
|
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی /از سعدی بزرگوار |
همیشه از اوزی بودنم خوشم می اید واز اينکه زادگاه من انجاست خوشحالم ؛ وقت رفتن بدان سو لذت خاصی مرا فرا می گيرد شايد اين احساس خيلی ها باشد واحساس هرانسانی که درجایی متولد شده است
![]()
به نظر من زادگاه ادم مثل رحم مادر ادم است که جدايی از ان دشوار وملال انگيز خواهد بود ترک ديار جدايی از جايی که هزاران خاطره از ان داری کاريست بس دشوار هرچند ادم های حسابگر به اين مورد بسيار تن داده اند اما انکه هنوز با هويتش زندگی می کند ومی داند اتصال مادر زندگيش کجاست نمی تواند زادگاهش را فراموش کند زادگاه ادمی فقط يک اطاق ساده نيست ؛ یک ده وروستا وشهر با چهار تکه دار ودرخت وخانه نیست جایی است که اولين نفس زندگيت دران به جيغ بلندی برامده تا تو از انجا به جهان برايی .ومن با هيجان از ان برامدم وباشوقی سرشار هم چون نم نم باران در تمام فصول به ان نگاه می کنم .
جدایی سخت وتلخ است چه برای یک اوزی چه برای یک لاری وگراشی وکهنه ای وخنجی چه برای یک تهرانی وشیرازی وبندری و....اما گاه روزگار بدان مسیر می کشاندت ؛ مهم این است که اگر جدا هم شدی بیاد وبرای او باشیم . خیلی از ماها کنار مادر وپدر خود هستیم اما از انها ووجودشان فرسنگ ها دوریم ؛ نه انها را میبینیم نه بدیدنشان می رویم ونه برایشان کاری انجام میدهیم وهستند کسانی که با وجود اینکه دور هستند اما بیاد پدرومادر خود هستند با انها در تماس هستند نگران لحظه هایشان هستند وتا انجا که توان دارند در خدمت انها هستند .
اوز هویت مادری هویت زبانی هویت فرهنگی من است ؛ جایی که کودکی هایم نوجوانی ام وجوانی ام را با شوق در ان زیسته ام ودوست دارم همراه با كشورم اسايش واباىاني ىاشته باشدودر جهانی که زندگی میکنیم معنا یابد. این ارزوی انسانی هر شهروندی است که در این جهان زندگی میکند ؛ ما در چرخه دوست داشتن خود ودیگری زندگی میکنیم ؛ نادیده انگاشتن هر کدام به ضرر دیگری است . اوز جای خوش اب وهوایی نیست با نهرها وجوهای فراوان نیست هوای گرم وخشکی دارد تابستانهای داغ وزمستانهای سرد درختان فراوانی ندارد اب با تمام خساستش در زندگی ما حضور دارد خیلی از امکانات شهری را ندارد ؛ اما شهر من وشماست ؛ مثل مادر هر کدام از ماست .
مطمئنا مادروخواهر خیلی از ماها شاید مثل مادر وخواهردیگری از شهر خودمان یا شهر دیگری نباشد به ان اندازه زیبا وجذاب وگیرا خوش قد وقواره نباشد اما مادروخواهر من است مادر وخواهرشماست وبرای همین عزیز ومحترم ودوست داشتنی است پس انگونه نگاهش میکنیم که دلمان میخواهد انگونه به او دلبسته ایم که در زندگی وخاطراتمان حضور دارد حتی وقتی از او دور هستیم بیادش باشیم وبرایش باشیم .
زیبایی از باور من وشما می روید .اوز هویت من وشماست باورش کنیم .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا) – دبی اردیبهشت 89
اگر فکر میکنید که شما هم اینگونه هستید میتوانید این نامه را برای دیگری بفرستید ویا انرا کپی کنید وبه دیگری بدهید .میتوانید جای اسم من اسم خودتان را بنویسید چون نامه وارزوی شما هم هست .